بعضیا ذهنشون سپیده. بی وزن بی قافیه. بعضیاشونم رباعی مدام ذکر می گن. لاحول ولا قوة الا بالله
اینه احوال مردم شهرمون. اونایی که سپیدن گم می شن از بی وزنی میرن هوا اون بالا رو می فهمن. اونایی میمونن که قافیه شون به شکر این ذکر هر شب به راه س. حالا شما بیاین سر منو بکنین زیر برف منی که برف ندیدم. بی وزنم بی قافیه.
به سلامتی اونایی که حرفی برای گفتن دارن -چه با وزن چه بی وزن- صلوات نفرسین فقط یه دیقه سکوت کنین
- مشخصه دارم سعی می کنم نفس بکشم؟-

4 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
نوامبر 18, 2010 در 5:07 ق.ظ.
محمد خواجهپور
خوب وقتی هوا نیست مگه کار دیگهای هم میشه کرد؟
نوامبر 20, 2010 در 12:35 ب.ظ.
دل نوشته ها
نفس بکش فرزندم بخاطرچیزهای که نمی دانیم وبایدبدانیم
بخاطرآنهایی که به تومی اندیشندوتونمی دانی بخاطراونایی که سپیدن وگم شدندوازبی وزنی رفتن هوا اون بالا روفهمیدن
نفس بکش قرزندم
نوامبر 20, 2010 در 8:01 ب.ظ.
a cartoonist
همین کارو دارم می کنم پدرم. ممنون
ژانویه 6, 2011 در 1:16 ب.ظ.
ansherly
از گودر رسیدم اینجا . اینجا هم فالوت میکنم . نفس بکش اگر چه هوا سمیه ….