1
من کلامی بودم
که وحی می شد
در دستان خاموشت
خیانت راحت!
من تا ابدیت نقل نمی شوم
2
همین حوالی
خودم را قایم هم که بکنم
نوشته نیمه جانی هست
که بفهم م
هیچ ردی از من در تو نیست
3
ته این همه حرف که نزده ای
زده ای مرا
به کوچه ای که هیچ کس در آن نیست
جز حیوان فهیمی
که اسمش را گذاشته ایم «کلاغ»
خرداد 1387

6 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
اوت 31, 2010 در 4:57 ب.ظ.
محمد خواجهپور
مطمئن هستید تغییر نکرده
اوت 31, 2010 در 6:10 ب.ظ.
a cartoonist
ویرایش شده ولی در کلیت اون تغییری بوجود نیومده. تکه هایی که نمی خواستم باشن رو نذاشتم ولی بعد نظرم عوض شد.
سپتامبر 3, 2010 در 12:18 ق.ظ.
فرزانه استوار
میگم اینا تو الف چاپ نشده در روزگاران کهن که هنوز ما نبودیم؟
نمیخواد بشه؟
شما که خوب حمایت میشید اگه نشده تا بزنم واسه این هفته
سپتامبر 3, 2010 در 1:27 ق.ظ.
a cartoonist
نه نشده. نمی خواد بشه. نزنید
سپتامبر 10, 2010 در 7:45 ق.ظ.
posedamoo
واقعآ جالبه هرچی بیشتر می خونمش کمتر میفهمم.
سپتامبر 16, 2010 در 12:58 ق.ظ.
a cartoonist
من هم :دی زیاد خودتو ناراحت نکن دایی جان