1
من کلامی بودم
که وحی می شد
در دستان خاموشت
خیانت راحت!
من تا ابدیت نقل نمی شوم

2
همین حوالی
خودم را قایم هم که بکنم
نوشته نیمه جانی هست
که بفهم م
هیچ ردی از من در تو نیست

3
ته این همه حرف که نزده ای
زده ای مرا
به کوچه ای که هیچ کس در آن نیست
جز حیوان فهیمی
که اسمش را گذاشته ایم «کلاغ»
خرداد 1387